دوستم رضا اشکوری در مقاله مانديم و خواهيم ماند نوشتند: " در زير فشار منگنه های غريبه و "خودی" به عنوان يک فرد ايرانی خيلی تنهاييم". آری, تنهاييم , و اين تنهايی درست در زمانه ای که بيش از هر وقت ديگر ميهن مان به همدلی, همبستگی و اتحاد تک تک ايرانيان ميهن دوست و آزادی خواه احتياج دارد قبل از آنکه تقصير ديگران باشد گناه خودمان هست. ما هنوز حکايت سوسکها , "نمنه" و اعتراض هم وطنان آذربايجانی مان را نفهميديم و يا خود را به کوچه علی چپ می زنيم . باورم اين است و قلبم اين را می گويد که مانا نيستانی قصد هيچ توهينی به هم وطنان آدربايجانی را نداشت. اما بغض جمع شده ی سالها توهين و تحقير برای انفجار به چيزی بيش از "نمنه" احتياج نداشت. آيا ما می توانيم به عنوان ايرانی اما با ريشه های قومی متفاوت آذربايجانی, فارس, شمالی, کرد برای دفاع از ميهنمان از شر تجاوزات بيگانه و ستمگری مستبدان وطنی در يک سنگر برزميمم؟ آيا امکان اينکه به جای شليک به سوی دشمن, اول بخاطر حساب های تصفيه نشده ای که با همديگر داريم, با قنداق تفنگ بر سينه همديگر بکوبيم وجود ندارد؟
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 8:11  توسط ماکان
|
