تبليغاتX
مازیلان

مازیلان

درباره تاریخ و فرهنگ و ادب شمال ایران / گیلان , مازندران , تالش و گرگان

پس ازشکست و انقراض ساسانيان, کشور ما چندين قرن در اشغال بيگانگان عرب, ترک و مغول بود. تنها در شمال ايران بود که اقوام ايرانی کماکان استقلال خود را حفظ کرده بودند. پس از يورش اعراب به ايران سه خاندان بزرگ شمالی يعنی اسپهبدان مازندران(آل باوند), ديلميان آل زيار و ديلميان آل بويه در مجموع نزديک به 1000 سال گيلان و مازندران و گاها در مقاطعی سراسر ايران را در کنترل خود داشتند

ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 19:20  توسط ماکان  | 

آيا دوباره غريو پر طنين ببر مازندران را خواهيم شنيد؟  دو سال پيش, يعنی سال 1384 صحبت اين بود که به شکارچيان خارجی پروانه شكار پلنگ صادر گردد . ببر مازندزان را از دست داديم و حال نوبت پلنگ ايرانی رسيده. يک رويداد محيط زيستی را تعريف ميکنم شايد پندآموز باشد

بوميان ساکن ساحل درياچه ای در يک کشور آفريقايی صدها سال, نسل اندر نسل عمدتا از طريق ماهيگيری زندگی شان را ميگذراندند. درياچه مزبورچند هفته ای در سال به استراحتگاه بين راه مرغان دريايی مهاجر تبديل ميشد. از نيمه دوم قرن گذشته ميلادی درياچه به يک مکان توريستی تبديل شد. برای ساختن هتل و رستوران و... مرداب ها و نيزارهای بسياری خشک و درختان بسياری قطع گرديد. توريستهای زيادی از سراسردنيا به آنجا می آمدند,بويژه در چند هفته ای که پرندگان آنجا اتراق ميکردند. همه راضی بودند, توريستها, صاحبان هتلها و رستورانها و همچنين ساکنان بومی که علاوه بر درآمد ناشی از ماهيگيری پولی هم از طريق کار در اين هتلها و رستورانها نصيب شان ميشد. چند سالی همه چيز به خوبی گذشت, اما, به تدريج هر ساله از شمار پرندگانی که در درياچه و اطرافش اتراق ميکردند کم ميشد, و تعداد توريستها همچنين, چند سالی گذشت و شمار پرندگان به تعداد بسيار ناچيزی و شمار توريستها به صفر رسيد. اماکن توريستی بسته شدند و بوميان ماندند و کار ماهيگيری

ادامه مطلب ...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 7:17  توسط ماکان  | 

دوستم رضا اشکوری در مقاله مانديم و خواهيم ماند نوشتند: " در زير فشار منگنه های غريبه و "خودی" به عنوان يک فرد ايرانی خيلی تنهاييم". آری, تنهاييم , و اين تنهايی درست در زمانه ای که بيش از هر وقت ديگر ميهن مان به همدلی, همبستگی و اتحاد تک تک ايرانيان ميهن دوست و آزادی خواه احتياج دارد قبل از آنکه تقصير ديگران باشد گناه خودمان هست. ما هنوز حکايت سوسکها , "نمنه" و اعتراض هم وطنان آذربايجانی مان را نفهميديم و يا خود را به کوچه علی چپ می زنيم . باورم اين است و قلبم اين را می گويد که مانا نيستانی قصد هيچ توهينی به هم وطنان آدربايجانی را نداشت. اما بغض جمع شده ی سالها توهين و تحقير برای انفجار به چيزی بيش از "نمنه" احتياج نداشت. آيا ما می توانيم به عنوان ايرانی اما با ريشه های قومی متفاوت آذربايجانی, فارس, شمالی, کرد برای دفاع از ميهنمان از شر تجاوزات بيگانه و ستمگری مستبدان وطنی در يک سنگر برزميمم؟ آيا امکان اينکه به جای شليک به سوی دشمن, اول بخاطر حساب های تصفيه نشده ای که با همديگر داريم, با قنداق تفنگ بر سينه همديگر بکوبيم وجود ندارد؟
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 8:11  توسط ماکان  | 

يکی از غني‌ترين منابع آبى جهان. دريا چه ی زيبای مان, خزر, که بخاطرعظمت و ابهتی که دارد دريايش می ناميم, سخت بيمار است. هجوم انگلها بيمارش کرد, انگلهای بس کريه, بيرحم و جان سختی چون چپاولگران و سوداگران زمين, چوب , خاويار, نفت ومواد شيميايی بيمارش کردند. آيا ساحل زيبايش که زمانی جولانگاه رزمجويان وپيشتازان استقلال ميهن مان چون مازيار و مردآويج و اسپهبدان مازندران و ديلميان گيلان بود به صحرايی خشک بدل خواهد شد؟

ميليونها سال پيش دو قاره بزرگ بود. يکی قاره گواندوانا که شامل آمريکای جنوبی, استراليا, آفريقا و هندوستان ميشد و ديگری قاره اوراسيا شامل آمريکای شمالی, اروپا و آسيا. بين اين دو قاره دريای عظيم تتيس قرار داشت. پس از تغيير و تحولات در کره زمين و تشکيل اقيانوسها و قاره های جديد دريای تتيس هم از بين رفت. دريای سياه و آرال و خزر از بقايای آن دريای عطيم می باشند.
ادامه مطلب ...
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 11:2  توسط ماکان  | 

بدشانسی يا اقبال, ميهن ما ن ايران از نظر جغرافيای سياسی در جايی است که از بدو موجوديتش به مثابه يک کشور هميشه مورد يورش و تهاجم و چپاول از سوی همسايگان دور و نزديک خود بود. متجاوزان به مرز و بوم ما گاه اقوامی بودند با مناسبات اجتماعی و اقتصادی بسيار عقب مانده و فقير مثل عرب, ترک , تاتار و مغول... که در جستجوی سعادت و زندگی بهتر به سمت ايران کشيده می شدند و گاه امپراتوريهای بزرگی چون آشور, يونان دوره اسکندر, روم, عثمانی, استعمار بريتانيا و اکنون آمريکا که برای گسترش امپراطوری خود, و بويژه در دوران اخير برای چپاول منابع سرشار طبيعی ميهن مان چشم طمع به اين مرز و بوم داشته و دارند. تا زمانه و نظم جهانی به شکل کنونی آن باقی است اين خظر هم باقی خواهد ماند

بديهی است که نياکان ما در مقابل اين تجاوزات بيکار ننشسته, بلکه به دفاع از ميهن پرداختند. وگرنه با توجه به تعدد و گستردگی و ويژگی به شدت خشن و غارتگرانه تجاوزات و اشغالگريها, اگر مقاومتهای مردمی و جنبشهای استقلال طلبانه و ميهن پرستانه نبود, ايران هم چون بسياری از ممالک کاملا از نقشه جهان حذف می شد و يا مانند بسياری ديگر در مقابل اين چنين يورشهايی دچار دگرديسی ملی شده (همانند مصر, ترکيه, تونس...) و به صورت کشوری عرب يا ترک در می آمد
ادامه مطلب ...
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 8:14  توسط ماکان  | 

 

بی بی استرآبادی يا بی بی خانم در سال 1274 ه.ق به دنيا آمد, پدر وی محمدباقرخان استرآبادی از بزرگان گرگان و مادرش خديجه خانم معروف به ملاباجی از نديمه های يکی از زنان ناصرالدين شاه (شکوه السلطنه) بود. خديجه خانم چنانکه از تخلصش (ملاباجی) پيداست يک نديمه معمولی که کارش فقط تر و خشک کردن باشد نبوده, بلکه زنی بود با سواد که در آن دوره (حتی در دربار شاهان) تعدادشان انگشت شمار بود. وی امر سوادآموزی کودکان دربار ناصری را به عهده داشت. بى بى خانم بيست و دو سالش بود که با موسى خان وزيرى از صاحت منصبان بريگاد قزاق ازدواج می کند که حاصل آن هفت فرزد بود, معروفترين شان کلنل علينقی وزيری موسيقی دان و پايه گذار هنرستان موسيقی و ارکستر ملی و حسن وزيری (نقاش) می باشند. بی بی در دوران نوجوانی و جوانی ضمن بهره مند شدن از درس های مادرش از امتياز بزرگ رفت آمد بين بيرون و حرمسرای شاه هم برخوردار بود. او با مشاهده وضعيت زنان چه در جامعه و چه در فضای بسته حرمسرا می ديد که هر دو گروه محبوس در تاريکخانه تنگ نظری و سودجويی مردسالاران, نه زندگی بلکه به گذران مشقت بار عمرشان مشغولند. در آن دوره زنان همچون بردگان از هيچ گونه حق و حقوقی برخوردار نبوده و حتی دختران خانواده های فقير خريد و فروش می شدند.

ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 18:19  توسط ماکان  | 

 

" در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم ياد آوری يا نه
من از يادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم "

اين قطعه از " ترا من چشم در راهم" اثر خاطر پردرد کوهستان, نيما را به سوسن تسليمی و همه آنانی که به خاطر نامهربانيها "مجبور" به ترک ميهن شدند تقديم می کنم.

سوسن تسليمی هنرمند پرآوازه, نابغه تئاتر و سينمای ايران فرزند منيره و خسرو تسليمی به سال 1328 در رشت متولد شد. پدر و مادر وی نيز در کار تئاتر بوده و در رشت و تئاتر نوشين در تهران فعاليت ميکردند. سوسن در مورد والدين اش می گويد: پدر و مادرم هردو در آن زمان بازيگر تئاتر بودند, تئاتر گيلان, به خصوص در رشت خيلی زودتر از جاهای ديگر ايران شروع به کار کرد, و در رشت زن ها خيلی زود رفتند روی صحنه. منيره تسليمی در اولين فيلم سينمايی خود به نام مهتاب خونين جايزه بهترين بازيگر سال را در اولين جشنواره فيلم ايران دريافت کرده بود, جايزه ای که سوسن در پنج سالگی, پس از فوت مادر روی صحنه رفت و آن را دريافت کرد, يک گلدان نقره ای کنده کاری شده بود. سوسن تسليمی تنها پنج فيلم در ايران بازی کرد(هيچکدام اجازه نمايش نيافتند) اما همين پنج تا کافی بود تا نامش بعنوان بهترين بازيگر زن تازيخ سينمای ايران ثبت گردد. وی اکنون در سوئد بعنوان کارگردان و همچنين عضو هيات مديره انستيتو فيلم سوئد کار ميکند. برادر وی سيروس تسليمی نيز از هنرپيشگان خوب سينمای ايران می باشد.
ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 15:33  توسط ماکان  |